عبادت شبانه علما

ساعتي از شب | آقا مجتبی تهرانی (ره)

روایت در اين باب زیاد است و من هم اگر بخواهم همه را بخوانم فرصت نمی‏شود؛ لذا فقط اشاره مي‏كنم. در روایتی از پیغمبر اکرم(صلّی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) داریم که حضرت داوُد شب‏ها در یک ساعت خاصی از شب خانواده‏اش را بیدار می‏کرد و می‏گفت بلند شوید، نماز بخوانید و از خدا حاجتتان را بخواهید و طلب حاجت کنید! حالا برای اينكه متوجه شویم کدام ساعت از شب بوده است، بايد روايات را كنار يكديگر قرار دهيم و ساعات شب را هم خُرد کنیم. لذا گام به گام جلو می‏رويم تا مطلب روشن شود.

روایتی را که الآن می‏خوانم، اشاره به آن روایت نبوي دارد. علی(علیه‏السلام) به نوف كه شما او را می‏شناسید و معروف است و در نهج‏البلاغه هم یک خطبه از او نقل شده است، می‏فرماید: «يَا نَوْفُ إِنَّ دَاوُدَ علَيهِ السَّلامُ قَامَ فِي مِثْلِ هَذِهِ السَّاعَةِ مِنَ اللَّيْلِ فَقَالَ إِنَّهَا سَاعَةٌ لَا يَدْعُو فِيهَا عَبْدٌ إِلَّا اسْتُجِيبَ لَهُ» علی (علیه‏السلام) فرمود اين همان ساعتي است كه داوُد خانواده‏اش را بيدار مي‏كرد؛ چون در اين ساعت دعا مستجاب است. حضرت در این روایت، آن روايت نبوي را تفسیر کرده و می‏فرماید اين همان ساعت است. اما هنوز مشخص نيست كه چه زماني از شب بوده است.

 

وصيت حضرت آيت اللّه العظمى مرعشى نجفى رحمه الله عليه به فرزندش

حضرت آيت اللّه العظمى مرعشى نجفى رحمه الله عليه به فرزندش وصيت كرد سجّاده‌اش را با او دفن كنند.

حضرت آيت اللّه العظمى مرعشى نجفى رحمه الله عليه به فرزندش وصيت كرد:

سجّاده اى كه 70 سال بر روى آن نماز شب به جا آورده‌ام، و تسبيحى از تربت امام حسين عليه السلام كه با آن در سحرها به عدد دانه‌هايش استغفار كرده‌ام با من دفن شود.

 

علاّمه محمّد حسين كاشف الغطاء

هر شب با صداى استاد از خواب بيدار مى‌شد. آيت اللّه شيخ آقا بزرگ تهرانى رحمه الله عليه مى‌گويد:

روزى علاّمه محمّد حسين كاشف الغطاء به استاد بزرگمان علامه نورى گفت: بعضى از شبها احساس سنگينى مى‌كنم و نماز شب از دست مى‌رود. علامه نورى با عتاب پدرانه‌اى فرمود: چرا؟ چرا؟ برخيز! برخيز!.

پس از گذشت سالها علامه نورى وفات كرد. روزى علاّمه كاشف الغطاء به من فرمود: صداى رساى استادم محدّث نورى هر شب ساعتى به سپيده صبح به گوشم مى‌رسد و مرا بيدار مى‌كند و به نماز شب بر مى‌خيزم. صدايى كه صلا در مى‌دهد: محمّد حسين! فرزندم ! چرا؟ چرا خوابيده‌اى؟ بيدار شو، برخيز، برخيز!

 

نماز شب در حرم با شمع

نماز شب خير دنيا و آخرت دارد وقتي مي‌گوييم بخوانيد دليل هم دارد که خير دارد مثلاً زماني که ما در مدرسه فيضيه با بقيه رفقا درس ميخوانديم روزگار ما خيلي به سختي مي‌گذشت يک سال که شب نيمه شعبان مصادف با ايام زمستان بود و هوا به حدي سرد بود که آب در چند ثانيه يخ مي‌زد در مجلس جشني که به مناسبت ميلاد حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف تشکيل شده بود شرکت کردم و وقتي به مدرسه برگشتم در مدرسه و حرم بسته بود و هوا خيلي سرد و از طرفي ما هم مقيد به خواندن نماز شب بوديم. لذا جلو در حرم آمدم و شروع به نماز خواندن کردم نماز که تمام شد يک مرد ترک زبان جلو آمد و پرسيد: حرم کي باز مي‌شود؟ گفتم يکي دو ساعت ديگر گفت:

دوستان من منتظر من هستند که بايد بروم شما لطف بفرماييد اين شمعها‌ را بگيريد و هر شب جاهايي از حرم که تاريک است از طرف من روشن کنيد.

من شمعها را گرفتم بعد آن شخص مقداري پول به من داد و رفت که وقتي من توجه کردم ديدم 500 تومان که در آن زمان مبلغ قابل توجهي بود به من داده است که با آن 500 تومان خيلي از مشکلات ما حل شد. بله اين نمونه از خير دنيا و آخرت نماز شب است.

 

گفتارى از ملاّ حسينقلى همدانى (ره) عارف بزرگ

اين عارف بزرگ در نامه‌اى مى‌نويسد: (... خلاصه بعد از سعى در مراقبت، البته طالب قُرب، بيدارى و قيام سحر را لااقل يك دو ساعت به طلوع فجر مانده الى مطلع الشّمس از دست ندهد. و نماز شب را با آداب و حضور قلب به جا بياورد.

و اگر وقتش زيادتر باشد به ذكر يا فكر يا مناجات مشغول بشود؛ ليكن قدر معيّنى از شب بايد مشغولِ ذكر با حضور بشود. در تمام حالاتش خالى از حزن نبوده باشد، اگر ندارد تحصيل نمايد به اسبابش. و بعد از فراغ، تسبيح سيده نساء عليه السلام و دوازده مرتبه سوره توحيد و ده مرتبه، (لا إِله إِلاّ اللّهُ، وَحْدَهُ لا شَريْكَ لَهْ لَهُ المُلكِ) إ لى آخر و صد مرتبه لا إِلهَ إِلاّ اللّهُ و هفتاد مرتبه استغفار بخواند. و قدرى از قرآن شريف تلاوت نمايد. و دعاى معروفِ صبح [كه در (مفاتيح ) محدّث قمى، قبل از دعاى كميل مسطور است] يعنى يا مَنْ دَلَعَ لِسانَ الصّباح إِلى آخر، البته خوانده شود. و دائماً با وضو باشد و اگر بعد از هر وضو دو ركعت نماز بكند بسيار خوب است. ملتفت باشد كه به هيچ وجه اذيتش به غير نرسد و در قضاء حوائج مسلمين لاسيّما عُلَما وَ لا سيّما أَتْقِيائِهِمْ سعى بليغ نمايد ... و در شب جمعه صد مرتبه و در عصر روز جمعه صد مرتبه، سوره قدر بخواند).

 

سجدهاي طولانى مرحوم حاج ميرزا جواد آقا ملكى رحمه الله عليه

من استادى داشتم بزرگوار، عارف، عامل و كامل [مراد آخوند ملاّحسينقلى همدانى است] كه نظير او را نديده‌ام. از او درباره عملى كه مجرب و در اصلاح قلب و تحصيل معارف مؤثّر باشد، سؤ ال كردم.

در پاسخ فرمود: براى اين امر، هيچ كارى مانند مداومت بر يك سجده طولانى در هر شبانه روزى يك مرتبه كه در آن (لا إِلهَ اِلاّ أَنْتَ سُبْحانكَ إِنَّى كُنْتُ مِنَ الظّالِمينَ) گفته شود، نيست.

انسان اين ذكر را بگويد در حالى كه خود را در زندانِ طبيعت زندانى و مقيّد به قيد و بندهاى اين اخلاق رذيله ببيند و اقرار داشته باشد كه خدايا، تو مرا گرفتار اين پستيها نكردى و در حق من ظلم روا نداشتى، و تنها من به خويشتن ستم كردم.

ملكى رحمه الله عليه ادامه مى‌دهد:

اصحاب و شاگردان او به اين دستور، عمل مى‌كردند و بعضى از آنها اين ذكر را سه هزار مرتبه در سجده مى‌گفتند و خلاصه اين سجده و بركاتش نزد عاملانِ به آن، معروف است ولى به شرط آنكه بر آن مداومت شود. استادم به خواندن صد مرتبه سوره قدر [اِنّا أَنْزَلْنا] در شب و عصر جمعه نيز امر فرمود.

 

استادِ آيت اللّه العظمى بروجردى

استادِ آيت اللّه العظمى بروجردى مي‌گويد كه مرحوم آيت اللّه سيّد محمد باقر درچه‌اى، استاد آيت اللّه بروجردى و ميرزاى نائينى و آقا نجفى قوچانى و ... در قنوتِ نماز شب، دعاى ابوحمزه ثمالى را با حالت ايستاده، مى‌خواندند.

 

در نماز شب مؤمنين را دعا كنيد

حاج ميرزا جواد آقا ملكي تبريزي روزي پس از پايان درس، عازم حجره يكي از طلبه‌ها كه در مدرسه دارالشفا بود، به حجره آن طلبه وارد شد و پس از به جاي آوردن مراسم احترام و اندكي جلوس برخاست و حجره را ترك گفت. هدف از اين ديدار از او پرسيده شده، در پاسخ فرمودند:

«شب گذشته هنگام سحر، فيوضاتي بر من افاضه شد كه فهميدم از ناحيه خودم نيست و چون توجّه كردم ديدم اين آقاي طلبه به تهجّد برخاسته و در نماز شبش به من دعا مي‌كند و اين فيوضات اثر دعاي اوست اين بود كه بخاطر سپاسگزاري از عنايتش به ديدار او رفتم».

 

در حالات ملاّ محمد اشرفي

در حالات مرحوم ملاّ محمد اشرفي كه از شاگردان سيّد العلماست آورده‌اند:

«از نيمه شب تا صبح مشغول تضرّع و زاري و مناجات بود، آنقدر بر سر و سينه مي‌زد كه هنگامي كه صبح مي‌شد در نهايت ضعف و نقاهت بود به طوري كه هر كه او را مي‌ديد گمان مي‌برد تازه از بستر بيماري برخاسته است».

 

مقامات مقدّس اردبيلي از بركت نماز شب

مقدّس اردبيلي (اَعَلي الله مَقامَه) كه مكرّر خدمت حضرت حجّة (ع) مشرف شد، كارش به جايي رسيده بود كه بر سر قبر حضرت امير (ع) با آقا حرف مي‌زد است از خودش نقل شده كه سبب رسيدن من به اين درجات آن بود كه در ابتداي تحصيل با طلبه‌اي هم حجره بودم و با او عهد بستم كه هر چه براي ما پيش آيد به كسي نگويد. بلاخره وقتي پيش آمد كه هيچ نداشتم، بدنم در اثر فقر و گرسنگي خيلي ضعيف شده بود و به واسطه عهدي كه كرده بودم با كسي صحبت نمي‌كرد.

روزي يك نفر به مدرسه آمد و در غياب من علّت ضعف را از رفيقم پرسيده بود، او نخست نگفت. بعد كه او را قسم مي‌دهد حقيقتش را مي‌گويد كه از شدّت فقر و گرسنگي، من و رفيقم اين طور ضعيف شده‌ايم.

آن شخص فوراً مي‌رود طعام مي‌آورد و كيسه پولي هم براي هر دو نفر مي‌آورد. وقتي كه ملاّ احمد (مقدّس اردبيلي) مي‌آيد به رفيقش اعتراض مي‌كند كه چرا گفتي مگر نه ما عهد كرده بوديم. خلاصه غذا را با هم ميخوردند و پول را هم نصف مي‌نمايند. مقدّس اردبيلي شب مي‌خوابد نيمه‌هاي شب بيدار مي‌شود مي‌بيند محتلم گرديده به سوي حمّام مي‌آيد تا غسل نمايد. حمامي در را از داخل بسته بود. مقدّس اردبيلي اصرار كرد حمامي در را باز نكرد گفت دو برابر پول، گفت باز نمي‌كنم، گفت سه برابر ...

خلاصه حاضر شد تمام پولهايي كه روز گذشته به دستش آمده بود بدهد تا حمامي در را باز كند و مقدّس اردبيلي غسل بكند تا نماز شبش از او فوت نگردد.

از همان شب خداوند اَلطاف خاصّي به او فرمود كه نتيجه‌اش همين بروز كرامات از اوست.

 

شبهاي پرشور حجة الاسلام شفتي

اين بزرگوار نيمه شب تا صبح به گريه و زاري و تضرّع اشتغال داشت و در صحن كتابخانه‌اش مانند افراد مجنون، حركت مي‌كرد و دعا و مناجات مي‌خواند و تا صبح بر سر و سينه مي‌زد!

چنان صداي گريه او بلند بود كه اگر همسايگان بيدار مي‌شدند، مي‌شنيدند!.

بالاخره از كثرت گريه و زاري در اواخر عمر بيمار شده و پزشگان او را از گريه منع كردند و گفتند گريستن بر شما حرام است! زيرا موجب افزايش بيماري خواهد شد.

هنگامي كه سيّد به مسجد مي‌رفت تا وقتي كه در مجلس حضور داشت ذاكرين منبر نمي‌رفتند و اگر اتّفاقاً در حضور او ذاكري بالاي منبر مي‌رفت او بر نمي‌خاست و باز گريه مي‌كرد.

 

نماز شب در همه جا و همه وقت

شيخ جعفر كاشف الغطاء اين عالم جليل القدر روزي پس از تدريس فرمودند:

«من يك دختري دارم كه موقع ازدواج اوست، اگر يك آقاي متديّن با اخلاقي باشد دخترم را به او مي‌دهم». يكي از فضلاي جلسه بلند شد و نشست، همين برخاستن يعني خواستگاري؛ شيخ فرمود: «به منزل ما بيا» و خود نيز به خانه رفت، اين طلبه هم آمد، مرحوم شيخ او را مي‌شناختند كه طلبه فاضل و متديّن است ولي از نظر مالي هيچ مكنتي ندارد.

مرحوم شيخ به دخترش فرمود: «دخترم شوهري برايت پيدا كردم، چيزي ندارد. امّا علم دارد، اخلاق دارد، تقوي و وَرَع دارد. حاضري با او ازدواج كني؟».

دختر در جواب گفت: «اختيار من در دست شماست»، همان وقت خطبه عقد را خواندند، يكي از اطاقهاي منزل خودشان را حجله كردند و دختر را همان شب براي شوهرداري مهيّا كردند و دختر و پسر به اتقاق زفاف رفتند. قبل از اذان صبح كه مرحوم كاشف الغطاء براي نافله شب برخاست، آمد دَر اطاق عروس و داماد را زد و فرمود: «آب را گرم كرده‌ام (آن موقع حمّام داخل خانه‌ها نبود) در فلان اتاق است. برويد و براي نماز شب غسل كنيد». آن دو برخاستند و غسل كردند و نماز شب را با هم خواندند.